
*فریب آزادی*
توجه و پرداختن به رویدادهایی که در زندانهای جمهوری اسلامی برای زندانیان سیاسی رخ میدهد، نقش مهمی در افزایش آگاهی ملی و حرکت به سمت آزادی ایران دارد. هدف، نه بزرگنمایی است و نه ارائه اطلاعات نادرست، بلکه بازتاب واقعیتی غیرقابلانکار تا میهندوستان آگاهانهتر در این مسیر پرپیچوخم گام بردارند. آنچه در ادامه میآید، بخشی از تجربهای است که در این مسیر به دست آوردهام.در زندان، بیش از فشارهای فیزیکی، این فشارهای روانی هستند که زندانیان سیاسی را آزار میدهند. این فشارها در اشکال مختلف و اغلب بهمراتب شدیدتر از شکنجههای جسمی اعمال میشوند.پس از بازداشت –که معمولاً با خشونت، برای ایجاد ترس و نمایش قدرت انجام میشود– زندانی سیاسی به سلول انفرادی منتقل شده و در بندهای امنیتی تحت بازجویی قرار میگیرد. در این شرایط، هرگونه ارتباط او با دنیای بیرون قطع شده و تنها فردی که مجبور به تحملش است، بازجو (یا آنگونه که خود میگویند، "ضابط") خواهد بود.بازجو برای در هم شکستن زندانی، از انواع روشهای غیراخلاقی و غیرانسانی استفاده میکند؛ شکنجههای جسمی و روانی را توأمان به کار میگیرد تا او را وادار به پذیرش خواستههایش کند. در این میان، یکی از رایجترین ابزارهای فشار روانی، حربهای است که میتوان آن را «فریب آزادی» نامید.در این روش، ابتدا به زندانی القا میکنند که آزادی (معمولاً با وثیقه) نزدیک است. به او گفته میشود که برای خروج آماده شود. سپس، در حالی که امید رهایی در دلش شعلهور شده، او را به سلول بازمیگردانند. بازجوییها موقتاً متوقف میشود تا فشار روانی بیشتری بر او وارد آید. در این مدت، زندانی در حالتی از انتظار و بلاتکلیفی نگه داشته میشود، وضعیتی که خود نوعی شکنجه روحی است. در نهایت، امیدی که در او زنده کردهاند، ناگهان از بین میرود. هدف از این تاکتیک، در هم شکستن مقاومت زندانی و وادار کردن او به اعترافات کذب علیه خود و دیگران است؛ اعترافاتی که میتواند زمینهساز احکام سنگینتر برای او باشد.این روش محدود به دوران بازجویی نیست. در بندهای عمومی نیز این سیاست بر زندانیان سیاسی، بهویژه آنهایی که در میان سایر زندانیان تأثیرگذارند، اعمال میشود. در این مرحله، حقوق اولیهای همچون مرخصی، آزادی مشروط، یا حتی اعزام به مراکز درمانی از آنها سلب میشود و این حقوق بهعنوان امتیازاتی ویژه جلوه داده میشوند. زندانی، که به امید این امتیازات روزها را سپری کرده، در آخرین لحظات متوجه میشود که همهچیز یک بازی روانی بوده است. لحظهای که او با همبندیهای خود وداع کرده و خود را برای آزادی آماده کرده، با حقیقت تلخی مواجه میشود: فریبی دیگر، و حبس ادامهدار.در چنین شرایطی، زندانی سیاسی که تمام مسیرهای اعتراض را بسته میبیند، ناچار به روشهای نهایی متوسل میشود؛ اعتصاب غذا، آسیب رساندن به خود، یا اقداماتی که تنها سلاح باقیمانده در برابر سرکوب سیستماتیک هستند. در نهایت، آنچه در زندانهای جمهوری اسلامی بر زندانیان سیاسی تحمیل میشود، چیزی فراتر از یک دورهی حبس است؛ اینجا، زندانی نهتنها برای بقای جسمانی خود، بلکه برای حفظ هویت و آرمانهایش نیز باید بجنگد.
احسان قدیری
زندانی سیاسی سابق
