
چرا باید به گارد جاویدان پیوست؟
با دانستن فلسفه و تاریخ "گارد جاویدان" میتوان به چرایی این پرسش اندیشید و آن را می توان، هم از دیدگاه شخصی بر جسته و دیپلماتیک، و هم از دیدگاه یک شهروند جامعه که لقب و عنوان خاصی به جز ایران دوستی و میهن پرستی ندارد به بررسی گذاشت. من دیدگاه دوم را برای نوشتارم برگزیدم چون باور دارم که تاکنون، ایران با همه ی شکوه و زیباییش، در دستان پرتوان ایرانیهای دلاور و دانای گمنام نگاهداشته شد تا به دست ما برسد.
در نخست، میخواهم گذری کوتاه بر نقش فرمانده و ملت، و تاثیر آنها بر همدیگر داشته باشیم
رضا پهلوی، شاهزاده، پادشاه، پدر ایران و هر عنوان و نامی که در ذهن شماست را میخواهم از دیدگاه یک انسان درد کشیده ی ایرانی ببینیم. ایشان در طول دهه هایی که برای همه پر از درد و رنج بوده، با ویژگیهای منحصربهفرد و ذاتی شان، همچنان در جایگاهی که برای آن سوگند خورده اند ایستاده اند. البته این ویژگیها، تنها محدود به داشتن لقب شاهزاده، یعنی کسی که پدر و مادرش پادشاه و ملکه است، خلاصه نمی شود، بلکه در طول ۴۷ سال مبارزه، ویژگیهای دیگری، چون هوشیاری، بردباری، دانش سیاسی و نظامی، که برخاسته از تحصیل و گذراندن دوره های ویژه از سنین کودکی می باشد، آگاهی از درد و نیاز جامعه، دانش تاریخی و باورمند بودن به فرهنگ و تاریخ ایران و همچنین زندگی پاک و روشن شخصی ایشان به ملت ایران و دنیا ثابت شده است.
ایشان با گذشته و سرنوشتی ممتاز که برای مردم ایران قابل درک و فهم است از نسلی آمده است که به مانند تمامی هم سن و سالهایش، جوانی و آرزوهایش، به دلیل روی کار آمدن حکومت و باورهای ننگین اسلامی در آینده ای مبهم سوخت. ایشان در همان اغاز و فقط دو سال، پس از روی کار آمدن حکومت اسلامی در ایران، پدر را از دست دادند، شاهد تیرباران شدن بهترین دلاوران ارتش شاهنشاهی بودند و خوب می دانستند تا زمانی که رژیم اهریمنی اسلامی بر روی کار است هرگز نمی توانند به ایران باز گردند.
من به عنوان یک شهروند ایرانی که از دل جامعه برخاسته است می دانم ایشان چه رنجهایی کشیدند، چنانکه تلخی های روزگار را همراه یکایک ما چشیدند، به مانند ما زجر کشیدند، به مانند ما غم و دوری از میهن را زیستند، داغدار و سوگوار خانواده شدند، خواهر و برادر از دست دادند، خیانت و ناراستی دیدند، ناامیدی را تجربه کردند، گاه امید را زیستند، و ...
ایشان، با بی گناهی در سمتی از تاریخ قرار گرفتند و علیرغم، تنهایی و بی کسی و نبودن ارتش و پشتیبانی، تنها با تمام رنج ها و سختی ها، با همه ی خون دل خوردنها، استوار چون کوهی سر به فلک کشیده، برای میهن و مردمش ایستاد و حتی برای لحظه ای، به سوگندی که برای پاسداری و نگهبانی از ملت، پرچم و سرزمین ایرانزمین خورده بود پشت پا نزد. تنها دارایی او در تمام این سالها، عشق به میهن و مردم ایران بود، ولو اینکه آن مردم با پدر و خانواده ی ایشان چنان کردند و چنین می کنند. ایشان توانستند در سطح دنیا، با هوش، کیاست و دانشی که داشتند خود را از مقام تاریخی شاهزاده، به جایگاه فرمانده و شاه برسانند. پادشاه نه به معنای رسیدن به تاج و تخت بلکه به معنای پدری خردمند و زیرک که توان فرماندهی تمام و کمال برای اکنون و آینده ی ایران را دارد.
روزی ایشان شاهزاده ای در غربت و بدون هیچ ارتش و پشتیبانی بودند که توانستند پا به پای ما رشد و تجربه اندوزی کنند و آموختند چگونه و یکبار دیگر، پیوند تاریخی شاه و ملت را محکم کنند. اکنون بخش گسترده ای از مردم ایران، ایشان را نه تنها به عنوان پدر معنوی ایرانزمین، بلکه به عنوان فرمانده ای باهوش و جسور، دانا و قابل اعتماد می دانند و با تمام وجود با ایشان پیمان وفاداری بستند.
این فرمانده ی خردمند، با اگاهی از پیشینه ی با شکوه ارتش شاهنشاهی، نه تنها پیوند مردم و اقوام ایران را با یکدیگر محکم کردند بلکه نهاد و اندیشه ی ملت را با فرمان ایجاد گارد جاویدان، به ریشه های تاریخی ارزشمندشان گره زدند. گویی ارتش گارد جاویدان، بار دیگر، از دل تاریخ بلند شده است، تا سرزمین ایران پابرجاتر و استوارتر از پیش از دل تیرگیها سر برون آورد. این پیوند تاریخی برای من ایرانی به مانند این است که تکرارتاریخ همیشه برای آموختن از تجربه و درسهای تلخ و پر درد نیست، که می توان تجربه های زیبای تاریخمان را دوباره زنده کرد. این مهم، از ماندن ردپاهایی است که ازدل گذشته برای ما به یادگار مانده و به راستی که، شهریار شاه ما، با آگاهی و شناخت کامل فرهنگ و تاریخ مان، ما را به آن سوی هدایت کرده و می کنند.
بازسازی گارد جاویدان تا بدانجا قوی و ریشه دار است که ارتش ایران که روزی محکوم به سکوت و تماشاگر بود، امروز فرمانده ای شایسته و درخوری شده است که می تواند با دلاوری و شجاعت برای ایران و ایرانی جانفشانی کند. ارتش پنهان شاهنشاهی، اکنون با قدرت هرچه تمامتر نشان داد که باوجود خطراتی که در سرراهش قرار دارد باید صدا و پشت و پناه مردمی باشد که از دل آنها برخاسته است. آری اینگونه است که پیوند نا گسستنی شاه و ملت، مردم را امیدوار به فرمان شاه و شاه را دلگرم به پشتیبانی مردم و ارتش می کند.
و در پایان باید یگویم اگرچه، ما تاریخ را دوباره در نام باشکوه گارد جاویدان و ارتش شاهنشاهی، می سازیم، ولی این بار نه از روی ناآگاهی و نادانی، بلکه از روی دانایی و دانستگی تکرار می کنیم و آن را با روح و جان خود برابر می دانیم. ما از بدیهای تاریخ گذشته ایم، ما خود را پالایش کرده ایم و این بار بخشی از تاریخ را تکرار خواهیم کرد تا ایران را دوباره ایران کنیم. گارد جاویدان را با دلاوری و ایستادگی از لابه لای برگهای تاریخ دوباره زنده خواهیم کرد. پشت در پشت هم، کنار در کنار هم می ایستیم تا ایران را دوباره ی خانه ی شیران کنیم.
ما ارتشی خواهیم بود که به فرمان شاه، ضحاک را به زیر خواهد گشاند و بر خرابه های گورش، فرهنگ و باورهای ایرانی را عاشقانه زنده خواهیم کرد. در آن روز دخترکان و پسرکهای ایرانی ترانه خوان و شاد، در کوچه پس کوچه های شهر رقصان به سوی آینده ای شاد و زیبا دوان خواهند شد، و آن زمان مادر دلاوری با چشمانی خیس از دلتنگی فرزندش و امید به ایران، در گوشه ای پشت دار قالی خواهد نشست و داستان رنج و دلتنگی و دلاورهایش را بر آن رج خواهد زد.
چشمانت را برای لحظه ای ببند و آینده ی زیبای ایران را تصور کن و از خود بپرس که آیا ارزشش را داشت؟...... پاسخ: بله بسیار، ولی ایکاش زودتر می ایستادیم و پیروزی را پیشتر از امروز در آغوش می کشیدیم.
پریچهر طیبی
